آفرین کافی نیست !

در یکی از جلساتی که با مادرها داشتیم سعی کردم به آنها یاد بدهم که همیشه یک روش تشویق کردن فرزندان کارامد نخواهد بود در این مقاله سعی دارم چکیده ایی از جلسه ان روز را برایتان بازگو کنم شاید این اشتباه شما هم باشد با اینکه همیشه فرزندتان را تشویق می کنید و از او قدردانی می کنید ولی به قدر کافی بازخورد مثبت نمی گیرید و یا بچه ها به اندازه ی کافی احساس رضایت نمی کنند و نمی توان برق شادی را در نگاهشان دید.

من اینطور فکر می کنم کهبا ارزش ترین چیزی که می توان به یک کودک ارزانی داشت، شناخت مثبت و واقع گرایانهاز خودش است. حالا این شناخت از خود چگونه به وجود می آید ؟ نه یکباره، بلکه بلکهبه آهستگی و طی تجربه های مکرر. می شود نظر کودک را نسبت به خودش به سیمان تازهتشبیه کرد. تصور کن که هر جوابی که به کودک می دهیم یک اثر روی این سیمان خیس میگذاردو شخصیت او را شکل می دهد. این مسئله معلم ها و پدر مادر ها را در وضعیتیقرار می دهد که مدام باید با تعهد عمل کنند. بهتر است هر اثری که روی سیمان میگذاریم اثری باشد که بعد ها از گذاشتن آن تاسف نخوریم. چون وقتی که سیمان سفت شددیگر آن اثرها را نمی توان از بین برد.

اجازه ندهیم که هیچ انسان بالغی به تاثیر کلمات خود کم بها ندهد، پسر بچه ایی را دیدم که گفت ما هرورز در مدرسه بارها یکدیگر را “احمق” صدا می زنیم ولی اسن یک شوخی است. ولی یادتان باشد اگر پدر یا مادر یا معلم بچه را احمق خطاب کنند، آن بچه فکر می کند حق با آن هاست چون فکر می کند بزرگتر ها همه چیز را بهتر می دانند!!!!

حال ، درون کودکی که قبول کرده واقعا احمق است چه می گذرد؟ در مقابل یک واقعه ی جدید چه عکس العملی از خود نشان می دهد؟ خیلی ساده است. به خودش می گوید:” من یک احمق هستم ! پس چرا تلاش کنم ؟ اگر تلاش نکنم شکستی هم در کار نخواهد بود !” این در حالی است که در در طی سالها نقاط قوت او تقویت شده باشند، او پیام دیگری برای خود دارد. او با خودش خواهد گفت :”من می تونم، پس سعی می کنم. اگر موفق نشدم راه راهی دیگری را امتحان خواهم کرد.”

اما درک می کنم که تشویق توصیفی را خیلی مشکل می توان توضیح داد تا به حال با مادران زیادی صحبت کرده ام و همیشه یک توافق عمومی درباره ی منفی بودن انتقاد مداوم وجود دارد، اما تعداد کمی هستند که فرق بین یک ارزیابی مثبت از شخصیت بچه مثل “آفرین پسر خوب” و توصیفی مثبت از اعمال او را می فهمند.

در این لحظه بود که یکی از مادران حاظر در جلسه گفت : حرف شما را کاملا درک می کنم و من در طی سالیان همیشه می گویم “آفرین پسر خوب” و یا “ای دختر بد” و فرزندانم جز این از من نمی شنوند چون این همان طریقی بود که مادرم با ما صحبت می کرد و الان نمی دانم برای تشویق توصیفی چه باید بگویم.

از او خواستم یه کار مثبت یکی از فرزندانش در هفته ی گذشته را برای حاضرین در جلسه تعریف کند . او چنین ادامه داد: “هفته ی پیش با پسر پنج ساله ام ، امید برای خرید رفته بودم. او تمام مدت در کنار من راه رفت و در فروشگاه وسایل را مرتب در سبد چید من از این کار او خوشم امد و در راه بازگشت به او گفتم امروز خیلی پسر خوبی بودی ! ولی خودم هم از جمله ی خودم راضی نبودم من می خواستم چیزی بیشتر به او بگویم می توانید بگویید اگر شما بودید چگونه عمل او را توصیف می کردید؟

از سوال این مادر استقبال کردم و گفتم چطور است روش جدید را امتحان کنی. واقعا هرچه دیدی و احساس کردی را برای او توصیف کن . بنابراین اگر من به جای تو بودم میگفتم :” امید از اینکه در فروشگاه به من کمک کردی ممنونم. ان طور که بطری ها را توی سبد خرید مرتب چیدی، خرید کردن را برایم آسانتر کرد. یک دفعه یه عالمه جای خالی در سبد پیدا کردم.”  بعد از گفتن این جمله نه تنها همیشه وسایل تو را در سبد مرتب خواهد کرد بلکه خواهی دید کمد اسباب بازی ها و یا شاید جا کفشی هم مرتب تر شد. او دیگر درباره ی خودش به عنوان ” یک پسر خوب ” یا “یک پسر بد” فکر نخواهد کرد. او در مورد خودش به عنوان کسی که هر وقت اراده کرد می تواند همه جا را مرتب کند فکر می کند. و این برای تو تفاوت بزرگی خواهد بود.

بگذارید یه اصل را تشویق به شما بگویم گاهی پدر مادرها فکر می کنند اگر مدام به آنها بگویند که فوق العاده اند لطف بزرگی در حق آنها کرده اند اما اینگونه نیست به عنوان یک روانشناس کودک باید بگویم که ما باید بدانیم با تمجید های کلی در مورد بچه ها، ما عملا دنبال دردسر می گردیم. مثلا جملاتی نظیر:” تو همیشه کمک می کنی.” ،” تو خوش اخلاق ترین بچه ایی هستی که تا به حال دیده ام.” در میان میان مادری خاطره ایی تعریف کرد که حاظرین دقیقا متوجه حرف های من شدند او گفت:” دقیقا حرف دل مرا زدید. من در تعریف کردن تخصص فوق العاده ایی دارم . از هیچ فرصتی نمی گذرم که به انها بگویم چقدر فوق العاده اند . همیشه فکر می کنم هر چه صفت بزرگتر باشد، تحسین موثر تر است”. اما گاهی احساس می کنم بچه های من حرف های مرا باور ندارند. پسرم یک نقاشی نشان من داد و من فورا گفتم :”فوق العاده است.” او گفت :”تو واقعا این را دوست داری؟” و من ادامه دادم :”البته . واقعا خوشم می اید. عالیه” او پاسخ داد :”ولی تو می خواهی من ناراحت نشوم”. الان می فهمم که اگر از جزییات نقاشی او سخن می گفتم مثلا اگر می گفتم تو خیلی خوب وسایل را تجسم می کنی و یا چقدر خوب که از رنگ ها شاد استفاده کرده ایی و چه قشنگ که به ترکیب رنگ ها دقت کرده ایی لطف بیشتری در حق او کرده بود .

بله! کاملا درست است . بچه ها عمدتا ازدریچه نگاه نها از ما می خواهند که به انها بگوییم چه می توانند بشنوند، نه انکهچه هستند. آنها برای یافتن شخصیت خود و ابزار رسیدن به ان نیاز به کمک ما دارند.همهبچه ها نیاز دارند که بهترین خصلت هایشان تشویق شود آنها نیاز دارند که از شمابشنوند دقیقا جزییات عمل آنها را دیده ایید و می توانید به آنها منعکس کنید.

نویسنده : ساجده ودودی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *